خب وسط حساسیت و عزاداری ها، من کماکان جنس دوم میخونم و خوبه. بعد باید برم خونه و. باید امتحان توشهری بدم. باید چمدوت ببندم. و باید برم دانشگاه؛ یک سال تحصیلی جدید رو شروع کنم. بازم احساس غریبیه :)

 

چند روز پیش مسئله ای پیش اومده بود و‌ من با حالت عصبی ای گریه میکردم. قطعا اینکه همون موقع شده بودم بی تاثیر نبود. یکم بعدش واقعا درک‌ نمیکردم چرا اونقد عصبی؟ ولی خب قبول کرد گفت باشه فقط گریه نکن :( من دوست ندارم گریه م وسیله باشه. البته گریه وسیله نبود، چون حرف زدیم و فک کنم حرفام وسیله بودن. اما بازم باید خودمو اصلاح کنم. سعی کنم اشکم اینقد دم مشکم نباشه دیگه  :/ ولی کاش وقتی من اونقد عصبیم راجع به این مسائل حرف نزنیم.

الانم نشستم توو خونه خاله‌ام دارم با چنگال شله زرد میخورم :))

الانم نشستم 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

همه چیز در مورد ساختمان فیلم بین لوازم قنادی بهروز ...follow your dreams سیمانکاران نصب بهترین برنامه های بازار اندروید شرکت توسعه دهندگان انرژی سبز تولید کننده سیستم های روشنایی و ال ای دی آموزشگاه تخصصی زبانهای سوئدی، دانمارکی، نروژی و فنلاندی پارسیانا وبلاگ ارتباط با دانشجویان - علی نصیرزاده بهداشت و سلامت